یکشنبه یکم مرداد 1391
سر آغاز
سلام دوكساي گلـــــــــــــم

خوبين خوشين سلامتين؟؟؟؟

راستش اومدم بگم:

1.از اين به بعد هرچي بگين ميذارم تو وبم

2.نظرات خصوصي=عمومي

3.راستي ميتونين كپي كنين

4.از اين به بعد وقتي آپ كردم خبر نميدم

پس هروقت اون كامپيوترتون رو باز كردين يه سر اينجا بياين

حداقل هر هفته 2 بار آپـــــــــــــم

5.هركي بياد و نظر نذاره واقعا از دستش ناراحت ميشم

پس سعي كنيد هروقت ميايد نظر بذاريد تا منم

موقع اومدن نظرات بيشتري بهتون بذارم

از همتون ممنونم برين و خوش باشين
+ 12:37 || مهتاب
جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393
شیلام

شیلاممممممم

 

خوفین؟؟؟؟

 

دلم واس همتون تنگولیده خدا داند باز کی بیام

 

دوشتون دالم

 

باییییییییییی

 

+ 16:49 || مهتاب
شنبه نهم آذر 1392
واقعيتـــــــ

وقتے از زنـבگیت،

از פֿـوבت،

شـפֿـصیتت،

قیافَتــ ،

اَפֿـلاقت

حالت بـہـــمـ میـפֿـوره

בلت میـפֿـواב با یکے حرف بزنے که حركت كنه

ولی اوטּ موقع هیچ کس رو نـבارے.

آهـــــــــآے زنـבگے مَنو هَمینجآ پیآدهـ کُـטּ.کَم آوردґ.


+ 18:17 || مهتاب
جمعه هشتم آذر 1392
آههههههههه

دیدے ڪﮧ سخت نیست تنها بدون من 

دیدے صبح مےشود شب ها بدون من  

این نبض زندگے بـے وقفـﮧ میزند ... فرقے نمےڪند با من ... بدون من 

دیروز گرچـﮧ سخت ...! امروز همـ گذشت ...

طورے نمےشود فردا بدون من!

+ 16:13 || مهتاب
جمعه هشتم آذر 1392
فاز غم

من

اينجا

در آتشي كه خود ساختم

آرام آرام

ميسوزم

به معجزه ي دستانم ايمان نداشتي

من نيز

ديگر به گلستان شدن هيچ آتشي

ايمان نخواهم آورد


خودم كه آتيش گرفتم شما چي؟

+ 16:5 || مهتاب
جمعه هشتم آذر 1392
دي:

سلام عليكممممممممممممم

خوفين بروبچس؟؟؟

حسابي دلم تنگتون بود

البته به وباتون ميومدما

اما با گوشي نيشه نظر گذاشت دي:

ميبينين من چه مشنگم؟؟!!

نه واقعا ميبينين؟؟!!

عوض اينكه قبل امتحانات ميومدم موقع امتحانات اومدم

ولي خوب چه ميشه كرد

خر آدمو گاز بگيره هركاري ميكنه دي:::::

顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字

وايييييييييييييييييييييي بچه ها جاتون تو مدرسه ما خاليه حسابي

به خصوص اوناييكه پايه ان تو اسكل كردن معلما خخخخخخ

顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字

اونروز معلم شيمي اومد درس بپرسه هركي رو

صدا كرد گفتش تاريخ بزنه 

خلاصه بعد صدا كردن چند نفر كه همه ميگفتن 

تاريخ بزنه

يهو گفت اصلا كسي خونده؟؟؟

واز اونجاييكه كلاسمون پايه است(بابا مثلا رياضي ميخونيما)

همه يك صدا مث گروه سرود گفتيم:

نههههههههههه خيررررررررررررررررر دي:::::::::

اونم دفترو گذاشت جلوشو به همه تاريخ زد و مارا بد بخت نمود

و از اونجاييكه بچه زرنگيم

منو چن تا از اون زلنگا (اره ارواح خيكمون)

رفتيم پيشش گفتيم :خانوووووووووووووم؟

گفت :بلههههههه؟؟؟؟؟؟

گفتيم : به ما ام تاريخ زدين؟؟؟؟؟؟

تو صورتمون نگا كرد و گفت :نه ازاونجاييكه ميشناسمتون به شما و يكي دونفر نذاشتم

وماهم با نيش باز برگشتيم سر جامون

در عين تنفر از اين معلم عاشقشم به مولا خخخخخخ

بچه ها دوستون دارم باي


+ 13:47 || مهتاب
شنبه چهارم آبان 1392
آمادگي

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字سلاااااااااااااااااااااامハートだよ。1つ のデコメ絵文字

واي بچه ها ببخشيند دير اومدم 

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字نتم تموميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده بودハートだよ。1つ のデコメ絵文字

واي بچه ها حسابي جاتون خالي امزوز اونقدر بهمون تو

مدرسه خوش گذشت كه نگو البت با صرف نظر از زنگ اول كه دين و زندگي

داشتيم

整理 のデコメ絵文字كه هم ما و هم معلممون گند زديم به هيكل همديگه整理 のデコメ絵文字

整理 のデコメ絵文字اما زنگ دوم كه جغرافي داشتيم و من ازش متنفرم و هيچي ازش整理 のデコメ絵文字

顔文字 のデコメ絵文字نميفهمم واقعا هيجان زده شدم چون هفته ي پيش خوندمش و امروز يه 20顔文字 のデコメ絵文字

顔文字 のデコメ絵文字مامان توش گرفتم顔文字 のデコメ絵文字

顔文字 のデコメ絵文字ومهمتر از همه زنگ آخر كه آمادگي داشتيم و معلم گفته بود 

از ص1 تا ص20 پرسشه و ما دانش آموزاي محترم انكارش كرديم و顔文字 のデコメ絵文字

معلممون فقط از 3 نفر داوطلب پرسيد

و بعدش تدريس كرد و بعد حدود يك ساعت و نيم نشستيم با دوستان فك

زديم

顔文字 のデコメ絵文字جاي شوما خالي يك حالي داد顔文字 のデコメ絵文字

整理 のデコメ絵文字اما متاسفانه خوشي امروز از دماغمون فردا در مياد چون زبان整理 のデコメ絵文字 

整理 のデコメ絵文字داريمو معلممونم آخر بيشخصيتي整理 のデコメ絵文字

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字خوب خلاصه واسم دعا كنيدハートだよ。1つ のデコメ絵文字

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字حلالم كن دي:ハートだよ。1つ のデコメ絵文字

+ 13:12 || مهتاب
جمعه نوزدهم مهر 1392
هههههه



ميبينم كه ساپورت مردانه مد شده

واسه اينكه كليپس پسرانه مد نشه صلواااااااااااااااات

هههههههههه

+ 11:49 || مهتاب
جمعه نوزدهم مهر 1392
خخخخخخ

عاغا تو مدرسه كف حياط با دوستان نشسته بوديم

ناگهان خري آمد و گفت خانوم x دفتراي دين و زندگي رو نگاه ميكنه

عاغا منم دفتر فري رو گرفتم بردم كلاس ناكس دفترارو امضا كرد حالا منم 

نشستم دارم صفحه ي امضا شده رو براش مينويسم

خلاصه نوشتمو....

عاغا فرض كنيد خط من مورچه اي و خط فري فيليه

معلممون انقدر با هوش بود كه نفهميد خطامون باهم فرق داره

جاتون خالي الانم داشتم دفتر دين و زندگيمو مينوشتم به فري زنگيدم گفتم 

صفحه اي كه با خط منه و معلم امضاش

كرده بياره تا باهم عوض كنيم

عاغا اميد وارم كساييكه معلمن يا از اقوام و

فاميلاشون كسي معلمه

ناراحت نشده باشن

فداي همتون

فعلا بااااااااااااااااااااي


+ 11:18 || مهتاب
جمعه نوزدهم مهر 1392
سلاممممممممممم

سلام بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا

بالاخره بعد يه قرن من برگشتمممممم

واي دق كردما ينيييييييييييييييييي اصن يه وضيه

حالا بريم واسه چن تا پست تپل

راستي از اين به بعد جمعه ها ميام

منتظرم باشيد

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*

عاغا تو دكه ي مدرسمون

بيسكويت مادر ميفروشن 700 تومن

لامصب ما اون زمونا ميخريديم 100 تومن

تورمو حال كردين جان من عابااا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

خخخخخخخخخخخخخخخخخ

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*

دوستون دارم زيااااااد

الهي كه خوشتون بيااااااااد


+ 11:3 || مهتاب
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392
سلام.خدافظ
سلام بچه ها جونم

ببخشيد كه يكم دير به دير ميام

پريروز مهمون داشتيم نشد

ديروز سرعت نت مثل سرعت حلزون فلج شده 

بود روزاي قبلشم كه داشتم تو درس غرق ميشدم خخخخخ

+_()+_()+_()+_()+_()+_()+_()+_()+_+_()+_()+_()+_()+_()+_()

خوب خوووووبـــــــــــــ

ميلاد امام رضا (ع) رو بر تمامي شما

 دوستان گلم تبريك عرض مينمايييييييييييييييييييييم

*&^%*&^%*&^%*&^%*&^%*&^%*&^%*&^%*&^%

راستي بچه ها نميدونم تبريك بگم يا تسليت

امامدرسه ها دارن بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار ميشن

فعلااااااااااااااا باييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي


+ 16:48 || مهتاب
شنبه بیست و سوم شهریور 1392
نظر خواهـــــــــــــــــــــــــــي
سلام دوستاي گلم

اومدم ببينم از اين گرداليا 

خوشتون مياد ياخذفشون كنم

حتما حتما حتما بهم بگيدااااااااااااااا

بـــــــــــــــــــــــــــــــــايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ 17:46 || مهتاب
شنبه بیست و سوم شهریور 1392
منذرت
سلام

ببخشيند

منذرت ميخوام

نتونستم بيام به خدا

درسام خيلي سخته حتما 

بايد خودمو آماده كنم واسه مدرسه

ولي قول ميدم به زودي با يه آپ تپل مپل برميگردم


+ 12:34 || مهتاب
سه شنبه نوزدهم شهریور 1392
صرفا جهت اطلاع
سلام دوستان خوبين

خوب امروز اومدم بگم كه

كههه ...

كههههههههه ...

اي بابا كههههههههه ...

اهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

يادم اومد

اومدم بگم كه

من هرروز به وباتون سر ميزنم

اما چون گاهي با گوشي ميام هميشه

نميتونم بيام و براتون نظر بذارم چون اين كار

با گوشي يه كمي سخته واسم

واسه همين از تون ميخوام هي نگين چرا نمياي و اله و بله

چون هر روز ميام

اما بگماااااااااااااااااااااااا

من به وبايي ميرم كه اونام به وبم مياد

و اين افراد كسايي هستن كه تو قسمت لينكام

پايين تر از همه هستن و يه قلب خوشــــــــــــــگلم دارن


همين

والـــــــــسلام

توضيح تماااااااااااااااام


+ 20:30 || مهتاب
دوشنبه هجدهم شهریور 1392
دوست دختر

آغا دوس دخترم زنگ زده بود خواستم

بذارمش رو بيزي يهو زدم رو بلند گو

دوس دخترم : سلام عشقم

مامانم : كوفت ذليل مرده

بابام : خاك بر سرت قرطي من

30 ساله با مامانت ازدواج

كردم يه بار اينجوري به من سلام نكرد

داداشم : جووووووووووون . شما خواهرم دارين ؟


+ 13:19 || مهتاب
دوشنبه هجدهم شهریور 1392
سرزمين واژگان وارونه
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
 
| جایی که گنج, "جنگ" می شود |
 
| درمان, "نامرد" می شود |
 
| قهقه , "هق هق" می شود |
 
| اما دزد همان "دزد" است |
 
| درد همان "درد" |

 | و گرگ همان گرگ... |

+ 12:5 || مهتاب
دوشنبه هجدهم شهریور 1392
همينو ميخواستي؟!

يارو وقتي داشت از هواپيما پياده مي شد شلوارش از پاش ميفته

داد ميزنه : كو اون خانومي كه گفت كمربند هاتونو باز كنيد؟؟

همينو ميخواستي ؟!

+ 11:33 || مهتاب
دوشنبه هجدهم شهریور 1392
پشگل

پيام يك چوپان به دوست دخترش :

عزيزم چشمان سياه تو همچون پشگلي در سطلي از شير است


+ 11:29 || مهتاب
دوشنبه هجدهم شهریور 1392
بچه مايه دار
بچه مايه دار كيست؟

موجوديست نادر كه پس از استعمال راني

از تلاش جهت تصاحب آخرين قطعه ميوه صرف نظر نموده

آنرا دور مي اندازد

+ 11:25 || مهتاب
یکشنبه هفدهم شهریور 1392
بابا تسلييييييييييييييييييييييييم

سلام

خوب بابا جون من تسليمم ديگه

ببخشيد از اين به بعد زود زود ميام

آخه چيكار كنم تو علم غرق ميشم يهوييييييييي

باشه ديگه تنبيه شدم

حالا ديگه شمام زود زود بياين منم زود زود ميام

فعلا اينو داشته باشين

اعتراف ميكنم كه...

یه بار شیطون گولم زد، رفتم از جیب بابام ۲۵ تومن (۲۵ تا یه تومنی) ورداشتم
رفتم پفک اینا خریدم، عصرش عذاب وجدان گرفتم،
رفتم از کیف مامانم ۵۰ تومن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام.

اصن حال كردين بچه به اين خوبيم من


آقا فعلا عزت زياد


+ 19:34 || مهتاب